«بانوی کوچه ذغالی» تلاشی برای روایت حقیقت زندگی است

در باب فرهنگ و هنر نوشته ای داریم با عنوان “«بانوی کوچه ذغالی» تلاشی برای روایت حقیقت زندگی است” که امیدواریم مورد بهره برداری شما قرار بگیرد.

به نوشته خبرنگار فرهنگ و هنر دفاع پرس، نشست نقد و بررسی سری جریان «بانوی کوچه ذغالی» با حضور نویسنده کتاب، مرضیه پورمحمد و منتقدین، خسرو عباسی و محمدرضا گودرزی در فرهنگسرای گلستان برگزار شد.

در شروع مراسم، مرضیه پورمحمد، جریان «فردا» از کتاب «بانوی کوچه ذغالی» را خواند و سپس در سخنانی کوتاه اظهار داشت: نزدیک به ۲۵-۲۶ سال است که جریان نویسی را شروع کرده‌ام. اولین سری جریان من در سال ۷۹ پخش شد که اسم آن «در ایستگاه بعد» بود با این وجود از دوران دانشجویی نیز می‌نوشتم و در کارگاه‌های نقد و بررسی کمپانی می‌کردم.

پیشتر خسرو عباسی، منتقد این نشست صحبت کرد. ایشان در ابتدای سخنان خود ضمن اشاره به عجله جریان‌نویسان جوان برای انتشار کتاب گفت: به خانم محمدپور بابت نوشتن این کتاب تبریک می‌گویم. خاطرم هست که خودم از سال ۸۴-۸۵ جریان‌نویسی را شروع کردم و اولین سری جریان من در سال ۹۵ پخش شد. صبر کردن برای نوشتن اولین کتاب بسیار خوب است و دلیل تعمق در کارهای می‌شود. حقیقت این است که اکنون در زمانی هستیم که شما میتوانید با پرداخت هزینه‌ای کم و مراجعه به برخی از انتشارات‌ها، سری جریان یا رمان خود را چاپ کنید و از لحاظ ظاهری و آماری نیز یک کتاب خواهید داشت با اینحال میبایست این مسئله را لحاظ کنید که قدرت ادبیات ۱۰۰ سال قبلی ما پشت سرمان است. همین مسئله دلیل می‌شود که وقتی یک سری پخش شود و توانایی حضور در این زنجیره را نداشته باشد، نویسنده آن اولین کسی است که ضربه خواهد خورد؛ کتابش مورد استقبال قرار نمی‌گیرد، فراموش می‌شود و … از این جهت به این دست از نویسندگان پیش نهاد می‌کنم که کمی بیش‌تر صبر کنند تا کارهای بهتری روانه مارکت کنند.

وی به بررسی سری جریان «بانوی کوچه ذغالی‌» پرداخت و گفت: با استناد به حضور مداوم خانم محمدپور در جلسات نقد کتاب در شهرستان کرج و خواندن کارهای ایشان، سبک جریان‌نویسی‌شان را می‌دانم و می‌خواهم در این نشست راجع به همین مسئله صحبت کنم. با این وجود خودم را در مکان منتقد نمی‌دانم و تنها با اسم یک جریان‌نویس صحبت می‌کنم و تجارب خود را بیان می‌کنم. وقتی یک سری جریان را در دست می‌گیرم و خواندنش را شروع می‌کنیم، در جستجوی هویت آن می‌گردیم. نویسنده جریان‌هایی را انتخاب می‌کند و آنان را همراه با هم قرار می‌دهد. در اولین برخورد با هر سری جریان، در جستجوی یک سری دلایل هستم تا بدانم که چرا فلان جریان اول آمده است و دیگری آخر آمده است. پیشتر در باب تک‌تک جریان‌ها تامل می‌کنم تا متوجه رابطه هر جریان با سری کلی بشوم. با این وجود دلیلی ندارد که جریان‌های یک سری جریان در رابطه با هم باشند با اینحال خواه و ناخواه نویسنده رابطه‌هایی را بین جریان‌هایش برقرار کرده است چرا که این جریان‌ها عمدتا در یک بازه زمانی نوشته شده است و به لحاظ مضمون و مسئله ارتباطاتی بین آنان می باشد. به نظرم اشراف بر این مسئله می‌تواند به خوش‌خوان‌تر شدن سری و چیزهایی که می‌تواند آن را به نتیجه برساند کمک کند. اگر رمان را به مانند یک خوشه‌انگور با تمام شاخه‌‌ها و رابطه‌هایش در نظر بگیریم، سری جریان مانند یک ظرف میوه است که بالاخره همگی میوه هستند و نمی‌توان در داخل آن سیب‌زمینی قرار داد. به نظرم باید به سری جریان این‌گونه نگاه کرد. باید توجه کنیم که وقتی نوشتن یک سری جریان به انتهای می‌رسد، خاطره‌ای از کلیت کتاب و جزئیات جریان‌ها در فکر خواننده باقی می‌ماند.

وی ادامه داد: به نظرم جریان تنها بازنمایی بیرونی یک واقعه که بر نویسنده قبلی است، نیست و بازتولید یک حقیقت با هدفی واضح است. هدفی که به نظرم یک سری جریان یا رمان در پی آن است، رسیدن به حقیقت داستانی است که در پس زندگی می باشد و هنرمند تلاش می‌کند تا آن را یافته و سپس بازتولید نماید و بالاخره به مخاطب خود معرفی کند. از این جهت این سری از این جهت قابل توجه است و می‌توان راجع به آن صحبت کرد تا ببینیم که چه اتفاقات بیرونی اتفاق می‌افتد و چه قدر از آن را مخاطب می‌پذیرد. برای نمونه نویسنده در وضعیتی قرار گرفته است و آن اتفاق را پذیرفته است حال باید کاری کند تا مخاطب ایشان نیز در این موقعیت قرار بگیرد و سپس ببیند که تا چه میزان از آن واقعه را باور می‌کند. دقت داشته باشید که باورپذیری یکی از عناصری است که در جریان باید اتفاق بیفتد و پل ارتباطی نویسنده و مخاطب است. حقیقت داستانی که در پس رویدادها رخ می‌دهد و نویسنده به آن می‌رسد باید به خوبی و با نشانه‌های دقیقی به مخاطب منتقل بشود تا آن را به خوبی درک و دریافت کند. من در این نشست، سری را با این نگاه بررسی می‌کنم.

این نویسنده و منتقد، بخش‌هایی از جریان اول این کتاب را خواند و گفت: در این کتاب، ۲-۳ جا از عبارت «سودوکو» که عنوان جریان اول نیز هست سود میبرد. به نظرم باید برای آوردن نشانه‌ها در یک جریان یا رمان فکر کرد. اگر در آوردن این نشانه‌ها به روش دقیق تامل نکنیم، مخاطب دچار سردرگمی‌شده و دریافتن آنچه که نویسنده مدنظرش بوده است، سخت می‌شود. در این سری جریان، نشانه‌های بسیار خوبی می باشد با اینحال این نشانه‌ها رها می‌شوند. این مسئله می‌تواند یک سخت بزرگ برای جریان‌ها باشد. برای نمونه جریان «فردا» را با اسم یک جریان کامل قبول ندارم و به نظرم ناقص است. در طرف دیگر، در برخی از جریان‌ها با مواردی روبه‌رو هستیم که نشانه‌ها رها نشده و کارکرد خود را دارد. در جریان «ملکه کارنیکا» با یک جریان خوب روبه‌رو هستیم که توجه مرا جلب کرد چرا که در پس واقعه‌ها مسئله مهمی در حال وقوع بود که مخاطب به سادگی می‌موفق شد آن را درک و دریافت کند. اگر چه نشانه‌ها به خوبی قرار داده شده است با اینحال بسیاری از آنان رها شده‌اند. همین مسئله دلیل می‌شود که نور روشنی که باید تابانده شود تا حقیقت را بدانیم، از دست رفته و به کل حقیقت دست نمی‌یابیم. در این جریان، خانمی را می‌بینیم که عاشق یک مرد زنبوردار می‌شود. بخش مهمی از دغدغه‌های آن زن، به مساله عاطفی ایشان برمی‌گردد. نشانه‌های بسیار خوبی برای نشان دادن این مسئله در جریان می باشد با اینحال علیرغم وجود، سود فراوانی از آن برده نشده است و خیلی از آنان از دست در رفته‌اند.

حتما بخوانید   هفته پژوهش و هنر انقلاب اسلامی برگزار می‌شود

عباسی به جریان «بانوی کوچه ذغالی» اشاره نمود و گفت: در این جریان نیز نشانه‌های خوبی می باشد. یک بچه‌ای گم شده است و تعدادی در جستجوی پیدا کردن ایشان هستند. حال و هوای مادر، خوب و پذیرفتنی منتقل شده است. از طرف دیگر احساسات انسانی به خوبی بیان شده است. در پایین تولید این جریان، فردی را داریم که سر راه قرار داده شده است و به نحوی گم شده است. ولی باید گفت این مسئله به خوبی به جریان گره نخورده است و علیرغم چینش خوب نشانه‌ها، در فرجام جریان، این نشانه‌ها به همدیگر نرسیده است. باید دقت داشت که غیر از قرار دادن نشانه‌های درست در نوشته باید به رسیدن آنان به همدیگر در انتهای جریان نیز توجه کرد. یکی از نشانه‌های بسیار مهمی که در برخی از جریان‌های این سری قابل مشاهده است، زن درمانده‌ای است که به حال خود رها شده است. دلیل وجود آن این است که اکثر آدم‌های این سری، دغدغه هویتی ندارند و عمده آنان در مسئله عاطفی زندگی‌شان تعریف شده‌اند. این مردم گویی که هیچ دغدغه ای به جز مساله عاطفه ندارند و مابقی مسائل از ارزش بسیار کمی برخوردارند. به ذهن خطور میکند که نگاه نویسنده به این مساله کمی جالب است چرا که در بسیاری از جریان‌های این سری تکرار شده است. در حقیقت وقتی نشانه‌ها به یکدیگر می‌رسند، معنایی شکل می‌گیرد که راه و منفذی برای رسیدن به حقیقت پنهان‌شده در حقیقت را نمایان می‌کند. در جریان‌های خانم محمدپور اتفاقاتی برای خودشان رخ می‌دهد و ما به این واسطه به درک و فهم تازه ای می‌رسیم. از آن‌جا که تحول در جریان کوتاه احتمال وقوع ندارد، عمدتا تلنگری به مخاطب زده می‌شود. از این جهت کامل نشدن نشانه‌ها راه رسیدن مخاطب به این تلنگر را مختل می‌کند. در برخی از جریان‌های کتاب این مسئله رخ داده است و چون نشانه‌ها همدیگر را پیدا نکردند، آن معنایی که باید شکل بگیرد، شکل نمی‌گیرد و کشفی که می بایست از زندگی شخصیت در انتهای جریان دریابیم را متوجه نمی‌شویم.

این نویسنده به پرداخت شخصیت‌های داستانی اشاره نمود و گفت: در جریان بانوی کوچه ذغالی، با زن باورنکردنی و غریبی روبه‌رو می‌شویم. با این وجود من این نقد را به این شخصیت دارم که باورپذیر نیست. ولی باید گفت در جریان‌های «فصل انارهای رسیده»، «رویاهای سپید» و «گل‌های صحرائی» پوسته سخت کلیشه‌ای بودن مردم ترک برمی‌دارد و تا حدودی به این شخصیت‌ها نزدیک‌تر می‌شویم. اگر این شخصیت‌ها بیش‌تر معرفی می‌شد و از بند کلیشه‌ها رها می‌شدند، بیش‌تر با آنان آشنا می‌شدیم و رابطه می‌گرفتیم. مسئله دیگری که در جریان‌های کتاب وجود داشت، جغرافیایی است که در آن شکل گرفته است. به نظرم هر سری جریان و رمان، یک محیط زمانی و مکانی برای خود تعریف می‌کند. در این سری، وقتی که المان‌های زمانی و مکانی را کنار هم می‌چیدم، با محیط متفاوتی روبه‌رو شدم. با استناد به جای‌هایی که در جریان اسم برده شده است، تمرکز برای هویت‌دهی به جای‌های جریان به خوبی اتفاق نیفتاده است و این امکان وجود داشت که تمرکز بیش‌تری روی آن صورت بگیرد. با این وجود برای نمونه در جریان ملکه کارنیکا و قلب‌سنگی هویت‌ها به خوبی بیان شده است و فضایی رسم شده است که اتفاقات داستانی برای مخاطب بهتر شکل بگیرد. در حقیقت تمام این امور برای هویت دادن به آن سری‌ای است که جریان را در شکل آن معرفی می‌کنیم. در خصوص ساختار جریان باید بگویم که جریان‌های این کتاب در سه بخش دسته‌بندی می‌شود. اول جریان‌هایی هستند که به استاندارد جریان و استوری نزدیک هستند، دوم جریان‌هایی هستند که برنامه‌واره و یا جریان‌واره هستند و دسته سوم، جریان‌هایی هستند که نمی‌دانم اسم آن را چه بگذارم. وقتی این جریان‌ها را می‌خوانید حس می‌کنید که گویی یک کلیپ تصویری می‌بینید. در این کلیپ‌ها یک جریان ضمنی در جریان است و سناریوی بسیار کم‌رنگی دارد. در حقیقت در این دسته، فکری برای ایجاد ساختار بین عنصر های جریان نشده است. برای نمونه جریان «گل‌های صحرائی» از همین دسته سوم است که به نحوی یک کلیپ استوری است. در حقیقت در این جریان با یک کلیپی مواجه هستید که وقتی تمام می‌شود، شما یک جریان ضمنی را دیده‌اید با اینحال نمی‌توانید ساختار منسجم داستانی را در آن مشاهده نمائید. این جریان در نتیجه ساختار خود را دارد با اینحال به هیچ وجه نمی‌تواند با اسم یک اثر هنری معرفی بشود از این جهت اختلاف‌هایی بین آن با دیگر کارهای می باشد. با این وجود ممکن است این موضوع خیلی هم اتفاق بدی نباشد با اینحال به نظر من اگر یک سری به لحاظ داستانی منسجم باشد، ماندگاری بیش‌تری خواهد داشت.

خسرو عباسی در قسمت دیگری از صحبت‌های خود ضمن اشاره به منطق‌های داستانی این سری گفت: در این سری با جریان‌های رئال که در مقابل ما رخ می‌دهد، روبه‌رو هستیم، با جریان‌های شبه فانتزی روبه‌رو هستیم و با این وجود جریان‌هایی که در آن واقعه‌های فرا حقیقت رخ می‌دهد را نیز می‌بینیم. هر جا که نویسنده به روی حقیقت متمرکز شده است، با جریان بسیار بهتری روبه‌رو هستیم. برای نمونه جریان‌های بانوی کوچه ذغالی، ملکه کارنیکا و فصل انارهای رسیده از این نظر قوی بودند. هر جا هم که نویسنده سر وقت اتفاق‌های فرا حقیقت رفته است، باورپذیری کمتر شده است و به لحاظ منطقی با سخت روبه‌رو هستیم. برای نمونه در جریان بانوی کوچه ذغالی، تا وقتی که با حقیقت‌ها پیش می‌رویم، خوب و دقیق است با اینحال وقتی که اتفاق‌های فراواقعی رخ می‌دهد، جریان دچار تردید شده و مخاطب از آن زده می‌شود. این مسئله دلیل می‌شود که آن تلنگری که باید به مخاطب زده شود، به خوبی زده نشود و اثرگذاری نداشته باشد. آیا باید باور کنیم که کسی تجربه یک اتفاق فرا حقیقی را داشته است؟‌ جریان رویاهای سپید، منطق فانتزی دارد. بدین معنی که هر اتفاقی که راوی دلش می‌خواهد برای شخصیتش رقم می‌زند. از این جهت، گویی که با کارتونی روبه‌رو هستیم که ناگهان همه چیز در آن دچار تغییر می‌شود. به نظرم هر جا که نویسنده با حقیقت سروکار دارد و سر وقت آزمایشات زیستی و معرفتی خود رفته است، بهتر با آن رابطه برقرار می‌کنیم و هر جا که سر وقت آزمایشات شهودی مردم رفته است، با آن به سخت برمی‌خوریم.

وی به نکات مثبت این سری جریان اشاره نمود و گفت: روایت جریان، روایتی خوب و سرراست است. با نثر خوب و روانی مواجه هستیم که برای این سری بسیار خوب است. جهت‌گیری و رفتن نویسنده به سوی ساختن یک جریان خوب در مواردی بسیار مشهود است. در حقیقت، نویسنده راه را به خوبی یافته است اگر چه امکان دارد در اجرای این راه کمی با خطا حرکت کرده باشد. یکی از نقاط قوت جریان‌های این کتاب، پرداختن به محیط داستانی است. فضاهای ایرانی که در این جریان‌ها می‌بینیم برای خود من بسیار ارزشمند است و یک ارزش داستانی است. وقتی یک جریان به زبان فارسی نوشته می‌شود، باید به فضاهای آن نیز توجه کرد. به نظرم خانم محمدپور در پرداخت مناسبت‌های بین مردم، خوب تلاش نموده است. پرداخت فضا، مناسبت‌ها و لحظه جریان، از نمونه نکات مثبت بسیار مهم جریان است که دلیل شد من با اسم یک خواننده با آن جریان‌ها رابطه برقرار کنم.

حتما بخوانید   بازدید وزیر دفاع از مراحل پیشرفت حرم مطهر امام حسین (ع)

سخنران بعدی این مراسم، محمدرضا گودرزی بود. ایشان در ابتدای صحبت‌های خود ضمن اشاره به صحبت‌های دیگر منتقد این نشست گفت: اتفاقی که به دفعات برای من رخ داده است، مسئله تقسیم‌بندی ارزشی منتقدین در مواجهه با یک سری جریان و اختلاف‌های بین نگرش این منتقدین است. به نظر من بهترین جریان این کتاب، جریان «فردا» است همزمان با اینکه آقای عباسی باور دارند که این جریان، یک جریان‌واره (اسکچ) است. برای نمونه من جریان ملکه کارنیکا را دوست نداشتم با اینحال آقای عباسی آن را بهترین جریان این کتاب می‌داند. معیارها دارای اختلاف است و این مسئله طبیعی است. برای نمونه در باب داستایوسکی دو نگاه بطور کلی دارای اختلاف می باشد؛ یکی اعتقاد دارد که ایشان جریان‌‌نویس بسیار خوبی است و دیگری اعتقاد دارد که ایشان اصلا جریان‌نویس خوبی نیست. از این جهت اختلاف نظر در باب جریان‌ها یک چیز طبیعی است و چیزی را ثابت نمی‌کند. در بحث نقد کتاب، باید استدلال کرد با اینحال باز هم همان استدلال‌ها از یک جهان‌بینی و شیوه‌بندی مخصوصی سود میبرد که امکان دارد آن برای هر فرد دارای اختلاف باشد.

موضوع دیگری که می باشد این است که تاریخ رمان در جهان، از حدود ابتدا قرن ۱۹ تا ۱۵۰ سال بعد، هماهنگ با حقیقت‌گرایی است بدین معنی که تمام رمان‌‌ها باید حقیقی باشد با اینحال این که حقیقت چیست، در بیشتر مواقع دلیل اختلاف بوده است. آنها معتقد بودند که رمان بوجود آمد تا در مخالفت با محیط غیرواقعی جادویی گری قرار بگیرد از این جهت باید به زندگی عادی مردم پرداخت کند. به همین دلیل، اگر در جریان‌های قدیمی پهلوان‌ها، پادشاهان و … وجود داشتند، در رمان سر وقت مردم عادی می‌رود. دلیل این مسئله تمرکز بر فردیت و فرد بود. قبل از این که رمان‌ها نوشته بشود، محیط کلی و جامعه مهم بود همزمان با اینکه وقتی وارد رمان می‌شویم با افرادی روبه‌رو هستیم که مساوی با دیگران هستند و عادی هستند. این گرایش بعد از نیمه دوم قرن ۲۰ و با جریان‌های شگفت، تمثیلی و … عوض شد و بحث دیگری پیش آمد. هم حقیقت پایین پرسش رفت و هم این تعریف ایجاد شد که حقیقت چیست و چه تعریفی دارد؟ آیا انعکاس حقیقت است یا حقیقت دیگری برآمده از حقیقت بیرونی است. به روش کلی دو دیگاه در رمان و جریان کوتاه می باشد؛ یکی این است که جریان‌ها باید زندگی را برای ما بیان کنند. از این جهت وقتی جریان می‌خوانیم باید با زندگی در حقیقت رابطه برقرار کنیم. این مسئله در حالی است که دیدگاه دوم بیان می کند که چه واقعیتی می باشد؟ تمام این حقیقت‌ها کاغذ هستند و ربطی به اصل ندارند. آنان معتقد بودند که جریان، نشانه‌های روی کاغذ است که هیچ ارتباطی با جهان بیرون ندارد. به نظر من علیرغم وجود این دو دیدگاه، هنوز هم مسئله توجه به حقیقت در جریان‌نویسی می باشد و در کشور ما نیز از ارزش بسیار بیش‌تری دارا است.

گودرزی به بررسی این سری جریان پرداخت و گفت:  این سری ۱۱ جریان دارد که انتشارات نیستان در سال ۹۶ آن را چاپ کرده است. اگر بخواهیم روی وجوه مشترک صحبت کنیم، ۷ جریان رئال هستند؛ یعنی واقع‌گرای اجتماعی است، ۳ جریان شگفت است و ۱ جریان مدرن است. من گمان می نمایم که منتقد از دو جهت می‌تواند با کتاب برخورد بکند، یکی این که جهان‌بینی و روشمندی خود را با متن‌ها تطابق بدهد که تحت این شرایط اشکالات فراوانی از نوشته‌ها می‌گیرد. یکی دیگر این است که ببینیم هر متن در دیدگاه ژانری خود موفق بوده است یا نه. بدین معنی که متنی که رئال است آیا موفق بوده است یا نه و … اگر از این دیدگاه بنگرید، می‌توانیم ارزش‌گذاری‌های زیادتری پیدا کنیم. برای نمونه امکان دارد که عده‌ای بگویند دیگر نباید جریان رئال نوشت همزمان با اینکه باید دید چه جور جریان رئالی نوشته شده است. از لحاظ راوی، ۶ جریان راوی سوم شخص محدود به خاطر دارد یعنی دیدگاه ذهنیت مرکزی دارد. با این وجود اغلبش تخطی دارد و در قسمت‌هایی از داستانی که سوم شخص است، مبدل به دانای کل شده است. این مسئله نقص است. از طرف دیگر ۳ جریان راوی اول شخص دارد و بالاخره ۲ جریان راوی دانای کل دارد. چیزی که برای من نامتعارف و باورنکردنی بود این است که چرا نویسنده علیرغم این که زن است، خیلی علاقه به بهره برداری از راوی اول شخص نداشته است. آزمایشات من نشان می‌دهد که اکثر نویسنده‌های خانم علاقه دارند که از راوی اول شخص بهره ببرند. در چنین موقعیتی، برایم باورنکردنی بود که خانم محمدپور در ۶ جریان از ۱۱ جریان، از راوی سوم شخص استفاده کرده است. با این وجود این مسئله منفی نیست حتی خصوصیت ویژه نوشته است. این مسئله برایم جالب بود. جدی ترین عنصر داستانی این کتاب، انتقال حس شخصیت‌ها است. به نظرم این کتاب نمره قبولی می‌گیرد چرا که حس شخصیت‌ها را به خوبی منتقل کرده است. در جاهایی که شخصیت‌ها مونث هستند، نشان می‌دهد که نویسنده در دیدگاه خود به جهان موفق بوده است. دومین نکته مثبت این جریان، نثر شیوا و روانی است که در کتاب می باشد. دیگر نکته مثبت جریان، تصویری بودن آن است. همه‌ی جریان‌ها را در مقابل چشمان خود می‌بینیم و این توصیف تصویری کمک کرده است تا بتوانیم آن را خوب ببینیم. لحن جریان خوب است و تشخص مکانی جریان‌ها بسیار خوب و به جا آمده است. هر قدر که تشخص مکانی جریان بیش‌تر باشد، خوب است. هر قدر که بتوانیم خود را روایت کنیم و از این طریق جهان را روایت کنیم، بهتر رفتار کرده‌ایم. از این جهت وقتی شما اسم گرمدره، کرج و بزرگراه شهید همت را در جریان می‌آورید، بسیار خوب و محشر است. برای نمونه جریان بانوی کوچه ذغالی در تجریش و امامزاده صالح می‌گذرد که بسیار خوب است.

حتما بخوانید   کنسرت ایرج رحمانپور در تهران برگزار می‌شود/ آوازهای هنجره‌ زخمی زاگرس

وی به ایرادات جریان اشاره نمود و گفت: موضوعات و رخدادهای جریان خیلی عادی است و مشابهت به زندگی هر روزه ما دارد. از این جهت که هیچ هیجانی ندارد، بد است. مسئله دیگری که دلیل ضعف جریان شده است، مسئله تعلیق است. خاطرم هست که در نشست‌ای بهمراه چندین عدد از سینماگران بودیم. در آن نشست گفتم که به نظرم، یکی از جدی ترین عنصر های جریان تعلیق است و اگر تعلیق را از جریان بگیرید، هیچ چیز از آن باقی نمی‌ماند. تعلیق در جریان‌های این کتاب بسیار کم‌رنگ است. عمده نویسنده‌های خانم علاقه به درون گرایی دارند همزمان با اینکه نویسنده‌های آقا علاقه به برون‌گرایی دارند. خود به خود برون گرایی با تعلیق رابطه نزدیک‌تری دارد. به نظرم عیب بزرگ این کتاب، اطناب در جریان‌های آن است. جریان‌ها زیاده‌گویی دارند و توصیف‌ها بیش‌از اندازه کامل است. دقت داشته باشید که جزئیات است که جریان را کامل می‌کند با اینحال این که جزئیات چه قدر باشد خیلی مهم است. به نظرم ممکن بود که توصیف‌ها کمتر باشد. در کل باید بگویم که این سری جریان، ۵ جریان خوب دارد که محاسبه قابل قبولی است. به نظرم بهترین جریان کتاب، جریان «فردا» است که مدرن بوده و موجز است. جریان بعدی نیز به ترتیب، بانوی کوچه ذغالی، سودوکو، پلاک و قلب سنگی است. باید بگویم که به دلیل تشخص مکانی که قبلا راجع به آن صحبت کردم، این سری حاوی ارزش بررسی ها فرهنگی است. بدین معنی که هر جریان حاوی ارزش فرهنگی برای جامعه است. محور معنایی اغلب جریان‌ها، اجتماعی است. این مسئله نشان می‌دهد که مسائل اجتماعی و جامعه‌شناسی از ارزش بسیار بیش‌تری برای نویسنده دارا بوده است. نکته مهمی که در جریان‌های کتاب می باشد این است که امکان دارد یک جریان در فرهنگ یک منطقه واقع‌گرا باشد و در فرهنگ منطقه دیگری واقع‌گرا نباشد.

گودرزی در قسمت دیگری از صحبت‌های خود به مروری کوتاه بر جریان‌های این سری پرداخت و گفت: جریان سودوکو راوی سوم شخص محدود به خاطر دارد. جریان راجع به پیرزنی است که دغدغه‌های اجتماعی دارد. جنگ سوریه، کشتار، زخمی، معتادان و … همگی نشانه‌های اجتماعی است. در حقیقت، جریان، مرکزیت مخصوصی ندارد و تنها روایت یک ذهن نگران اجتماعی است. جدی ترین عنصر داستانی در این جریان، سودوکو است که به نظرم نویسنده به خوبی این عنصر را آورده است. سودوکو معمایی برای نشانه‌ها است و جریان نیز همین مسئله را بررسی می‌کند. ممکن است خود زندگی هم نوعی جدول سودوکو باشد.

این جریان، توصیف موقعیت و توصیف حس خوبی دارد با اینحال سخت آن تعلیق است چرا که جریان هیچ تعلیقی ندارد. جریان بانوی کوچه ذغالی، شگفت دینی است و به نحوی رئالیسم جادویی است. جریان آن مرتبط به خانمی است که فرزندش را گم کرده و در جستجوی آن می‌گردد. ناگهان وارد کوچه‌ای می‌شود، دربی به روی آن باز می‌شود که در داخل آن پیرزنی است که ایشان را راهنمایی می‌کند. متن جریان به روش غیرمستقیم بیان می کند که پیدا شدن فرزند آن خانم به آن پیرزن ربط دارد. در این جریان، مسئله شگفت دینی خوب نشسته است. ممکن است در جاهایی از جریان، کمی زیاده‌گویی می باشد که وحدت جریان را به هم می‌ریزد. دقت کنید که این جریان تعلیق بسیار خوبی دارد و انتهای‌بندی آن با استناد به ژانر خوب است. محور اصلی این جریان باورمندی است. بدین معنی که هیچ اتفاقی بدون حکمت نیست. یقینا این رخداد دلیل ایجاد تحولی در روحیات آن خانم باشد.

جریان ملکه کارنیکا جریان بعدی این کتاب است. جریان به لحاظ ژانر جز جریان‌های رئال نمادین است. یعنی راوی آن دانای کل تازه است. راوی دانای کل قدیم همان کسی است که از همه قابلیت ها خود سود میبرد که جریان را وارد ذهن خواننده کند همزمان با اینکه در راوی دانای کل تازه، بیننده محدود به خاطر بودن راوی هستیم.

موضوعات کلیشه‌ای بسیار فراوانی در این جریان می باشد که آن را خراب کرده است. برای نمونه در این جریان سخت بچه‌دار شدن یک زن را می‌بینیم که بسیار کلیشه‌ای است. دقت کنید که وجود بچه در جوامع سنتی فئودالی مهم بوده است و در جوامع مدرن خیلی مهم نیست. توصیف در این جریان بسیار خوب است و حس وقوع یک رخداد در جریان بسیار زیاد است. تعلیق این جریان کاذب و دروغین است. نویسنده با تعلیق کاذب و ندادن معلومات جریان را پیش می‌برد که بسیار بد است. دقت داشته باشید که معرفی به موقع معلومات داستانی ضروری است. نکته بسیار مهمی که در این جریان می باشد، نمادگرایی است. ملکه کارنیکا نماد مادر است. ایشان بچه‌دار نمی‌شود با اینحال ملکه بودن ایشان رابطه بسیار خوبی را شکل داده است. در حقیقت جریان دو لایه است. جریان قلب سنگی، محدود به خاطر است و روایت خطی دارد. اطناب دارد که آن را خراب کرده است. این مسئله اصلا خوب نیست و دلیل خراب شدن جریان شده است. باید دقت کرد که در جریان شگفت، اتفاقات چشمگیر عادی جلوه می‌کند و نیازی نیست که شما بگویید که از شگفتی‌ها در جریان استفاده شده است. جریان دیدار واقع‌گرای محدود به خاطر است. در این جریان کلیشه رمان‌های عامه‌پسند بسیار زیاد است که دلیل ضعیف شدن جریان شده است. از طرف دیگر تعلیق جریان بسیار کاذب است. جریان فردا را به این دلیل دوست داشتم که جریان مدرن بود و تفکر مدرن را مطرح می‌کرد. جریان محدود به خاطر است و زندگی رزومره زنی کارمند را که می‌داند باید مطالعه کند و بنویسد را نشان می‌دهد. با این که این جریان واقع‌گرا نیست با اینحال به نظرم از هر جریان دیگری واقع گراتر است. بدین معنی که هر کسی این جریان را بخواند بیان می کند این جریان برای من است. جریان مرتبط به زن کارمندی است که دوست دارد کتاب بنویسد با اینحال به دلیل مشغله روزمره فرصت پیدا نمی‌کند و هر شب با خود بیان می کند که از فردا این کار را شروع خواهم کرد و این روند ادامه دارد. سیزیف، داستانی شبیه به به این دارد و گمان می نمایم که خانم محمدپور داستانی شبیه به به همان نوشته است.

سپس پرسش و جواب حاضران مطرح شد و بعد از آن خسرو عباسی گفت: به نظرم جریان سودوکو، جریان متفاوتی دارد و از لحاظ ساختاری کلاسیک‌تر است. گمان می نمایم که درون‌نگری این جریان دارای اختلاف با بقیه بود.

انتهای پیغام/ ۱۲۱

امیدواریم نوشته “«بانوی کوچه ذغالی» تلاشی برای روایت حقیقت زندگی است” مورد قبول علاقه مندان قرار گرفته است.

منبع

نویسنده : 
تاریخ انتشار : مرداد ۴, ۱۳۹۷
دسته بندی : فرهنگ و هنر

دیدگاههای کاربران