دعایم کن که صبر زینبی داشته باشم

در باب حماسه و جهاد نوشته ای داریم با عنوان “دعایم کن که صبر زینبی داشته باشم” که امیدواریم مورد بهره برداری شما قرار بگیرد.

گروه حماسه و جهاد دفاع پرس: شهید «مهدی
نواب» ۱۵ شهریور سال ۱۳۴۶ در محله سرچشمه تهران
چشم به جهان گشود. در سنین نوجوانی به جبهه رفت و در سال ۱۳۶۵ به عضویت سپاه پاسداران
سود. وی سال‌ها در پادگان شهید مدرس و در جهاد خودکفایی کنار شهید «حسن طهرانی‌مقدم»
و شهید «محمد سلگی» به بررسی ها موشکی سرگرم بود. از دیگر فعالیت‌های شهید مهدی نواب
می‌توان به مشاوره و مسئولیت لابراتوار پژوهشکده و تست سوخت پادگان شهید مدرس، مسئولیت سمعی
تصویری جهاد خودکفایی و مسئول کوهنوردی نیز اشاره نمود. وی ۲۱ آبان ۱۳۹۰ در حالی‌که مسئولیت
مشاورت فرمانده کل سپاه را در امور موشکی بر عهده داشت در پادگان شهید مدرس بر اثر انفجار
زاغه مهمات، بهمراه ۳۸ تن از همرزمانش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

به مناسبت نزدیکی با سالگرد شهید نواب
«آزاده سیف» همسر این شهید بزرگوار دل‌نوشته‌ ویژه در دست دفاع پرس قرار داد
که پیشتر می‌خوانید:

مهدی عزیزم!

من هر روز از عبادت‌های شبانگاهیت و رفتار
مخلصانه‌ات، به این که روزی شما به جایگاهی خواهید رسید که همه در حسرت چنین جایگاهی
خواهند بود مطمئن‌تر از روز قبل می‌شدم.

خدا را شکر می‌کنم یکی از بهترین بندگانش
را ۱۶ سال به من امانت داد. ۱۶ سالی که برایم از بهترین و زیباترین روزهای زندگیم بود.

ای استاد! با تو بهترین‌ها را تجربه کردم
و درس عشق، دلدادگی و صبوری را در کنارت آموختم، که عاشقی یعنی انتظار و صبوری در راه
عشق و در شهادتت چیزی غیر از زیبایی ندیدم، پرپر شدن در راه عشق (و ما رایت الا جمیلا)
و اکنون با شهادتت باز هم بهترین برایم هستی.

حتما بخوانید   روایتی از شهیدی که در زندان بدست منافقین ترور شد

راستی روزی که شنیدم دیگر حضور فیزیکی تو
را در کنارم ندارم. بسیار شکسته شدم با این وجود به هدف والایت فکر کردم و باور به این داشتم
که شهدا عند ربهم یرزقنوند.

چه سخت و طاقت فرسا بود، اولین روزی که
بعد از شهادت تو عزیزتر از جانم، دردانه‌مان به مدرسه رفت و ایشان در حسرت دست‌های گرم
پدرش بود که مانند در بیشتر مواقع، هر روز صبح با نوازش، موهایش را شانه کند و بعد ایشان را به مدرسه
برساند و یا وقتی از دلتنگی‌هایش شب تا صبح در کوره تب می‌سوخت.

وقتی همکلاسی‌های دخترمان کارنامه‌شان را
به پدرشان تحویل می‌دادند، دخترمان بغض در چشمانش حلقه می‌زد با این وجود دم نمی‌زد. چه طاقت
فرساست وقتی که دخترمان با جواب کنکور قبولی نتوانست جواب را به دست شما بدهد و بگوید
که خسته نباشی بابای عزیزم. با این وجود ایمان دارم که در تمام آن لحظه‌های دشوار در کنارم
بودی و خواهی بود.

یقین دارم که تو از هر پدر زنده‌ای، برای
دختر یکی یکدانه‌یمان زنده تری و من به همین حضورت قانع هستم و خدا را بخاطر این امتحان
سخت و طاقت فرسا شکرگذارم.

در هر ثانیه از این امتحان الهی در درونم
صدایی می‌آید که صبور باش و من آرام می‌شدم. اینکه در تمام لحظه‌های دشوار و بسیار
سخت این امتحان الهی، حضور خدا را در تمام وجودم حس کردم. اینکه می‌گویند خدا در دلهای
شکسته است، برایم بهترین صبر است.

مهدی عزیزم!

امیدوارم من و تنها یادگارت دختر عزیزمان
با راهنمایی‌های تو در راه اسلام و ولایت قدم بر داریم. و ادامه دهنده‌ی راه تو باشیم
تا تو به ما افتخار کنی و همنشینت در بهشت باشیم.

حتما بخوانید   خاطره یک رزمنده از اولین حضور نیروهای ایمنی در سیستان و بلوچستان/ شهادت 11 نفر از 12 نیروی حاضر در منطقه

مهدی جان!

دعایم کن که صبر زینبی داشته باشم و در
این مسیر پر فراز و نشیب زندگی قوی و استوار باشم و تنها برای رضای خدا قدم بر دارم
و از قبیل حضرت زینب (س) و خانم رباب باشم. تا شرمنده خدا نباشم و شرمنده‌ی تو عزیز تر
از جانم.

دعایم کن.

انتهای پیغام/ ۱۳۱

امیدواریم نوشته “دعایم کن که صبر زینبی داشته باشم” مورد قبول علاقه مندان قرار گرفته است.

منبع

نویسنده : 
تاریخ انتشار : آبان ۲۱, ۱۳۹۶
دسته بندی : حماسه و جهاد

دیدگاههای کاربران