روایت رزمنده یک دستی که با شمشیر می‌جنگید

در باب حماسه و جهاد نوشته ای داریم با عنوان “روایت رزمنده یک دستی که با شمشیر می‌جنگید” که امیدواریم مورد بهره برداری شما قرار بگیرد.

به نوشته خبرنگار حماسه و جهاد دفاع
پرس
، اگر بگوییم که شجاعت و از خودگذشتی ملت ایران در جنگ ایران و عراق در تمامی
جنگ‌های جهانی از صدر اسلام تا به امروز بی‌مانند بوده است، زیاده‌گویی نکرده‌ایم. در تاریخ
ثبت نشده است که یک مادر پنج فرزندش را به جنگ فرستاد و بعد از شهادت آن‌ها خم به
ابرو نیاورد. با اینحال در جنگ تحمیلی این گونه وقایع بسیار رخ داد.
وقتی که
جنگ به ایران تحمیل شد، زن یا مرد، پیر یا جوان، تحصیل کرده یا بی‌سواد و سالم یا
بیمار فرقی نداشت. همه به میدان نبرد نابرابر حق علیه باطل آمدند. یکی از این دلیر
مردان شهید «عبدالرزاق علی شیری» است. ایشان به توجه به اینکه از ناحیه پای چپ فلج بود
با اینحال این مشکلش دلیلی بر عدم حضور در جبهه نبود.

برای آشنایی بیشتر با این دلیر مرد دوران دفاع مقدس سر وقت مهدی
رمضانی از راویان دوران دفاع مقدس رفتیم. ایشان در تشریح فعالیت‌ها و حضور عبدالرزاق
در جبهه‌ها روایت کرد:

آن وقت گردان‌ها، نیروهایش را در صبحگاه دو کوهه جذب می‌کردند. یکی
از فرماندهان بعد از صبحگاه فعالیت‌ها و وظایف گردان پیاده را شرح می‌داد و می‌گفت
که نیروی پیاده با چه خطراتی مواجه است. به علاوه از طرف دیگر شب عملیات باید با سلاح سبک به دل
دشمن بزند و … . یکی از فرماندهان تخریب نیز شرح وظایف یک تخریبچی را شرح می‌داد.
نیروهای تازه آمده به منطقه عملیاتی، بر حسب علاقه یکی از گردان‌ها را انتخاب می‌کردند.
عبدالرزاق نیز یکی از افرادی بود که جذب گردان پیاده شد. عبدالرزاق حین راه رفتن
پای چپش را بر روی زمین می‌کشید. از ایشان جویا شدند که آیا مجروح یا تصادف کرده است
که با جواب منفی مواجه شدند. عبدالرزاق شرح می‌دهد که در دوران طفولیت بر اثر تب
از ناحیه پای چپ فلج می‌شود با اینحال در سنین کودکی با ورزش کمی بر پاهایش تسلط می‌یابد
و بدون عصا راه می‌رود. عبدالرزاق وقتی دو دلی فرماندهان برای بازگشت ایشان به عقب یا
حضورش در گردان را می‌بیند، از آن‌ها می‌خواهد تا چند روزی به ایشان فرصت دهند که اگر
موفق شد از عهده وظایف خود برآید، در گردان بماند.

در خشم شب، عبدالرزاق آما‌ده‌ترین نیرو بود و با پشتکار فعالیت‌های
آموزشی را دنبال می‌کرد. بدین خاطر فرماندهان تصمیم می‌گیرند که ایشان را نگه دارند. در
اولین عملیات وی از ناحیه گوش مجروح می‌شود با اینحال به عقب بازنمی‌گردد.

روایت رزمنده یک دست که با شمشیر می‌جنگید

دومین عملیاتی که ایشان در آن کمپانی داشت، مسلم ابن عقیل بود. در این
عملیات بعد از سخنرانی شهیدان همت و دستواره و قبل از شروع عملیات، مقر مورد هدف
هواپیماهای دشمن قرار می‌گیرد. حدود ۹۰ تن از رزمندگان در این عملیات مجروح یا شهید
می‌شوند. صحنه این عملیات تداعی کننده، ظهر عاشورا بود. رزمندگان، تکه‌های بدن
دوستان خودشان را با اشک جمع می‌کردند که در همین حین چشم‌شان به عبدالرزاق می‌افتد.
دست چپ وی قطع شده بود با اینحال وی می‌خندید. به ایشان گفتند که نیمی از بدنت را از دست
دادی، از این جهت برای در بیشتر مواقع باید به عقب برگردی. عبدالرزاق می‌خندید و می‌گفت که ۲۰
روز دیگر برمی‌گردد. عبدالرزاق به توجه به مجروحیت خود و دوستانش، به باقی‌ماندگان
روحیه می‌داد. وی به جهت مجروحیت به عقب منتقل شد.

عبدالرزاق مدتی بعد برای حضور در عملیات والفجر ۴ وارد منطقه عملیاتی
شد. فرمانده یکی از گردان‌های لشکر ۲۷ محمدرسول الله(ص) خطاب به وی بیان می کند که
عبدالرزاق تو تا الان با یک دست تیراندازی می‌کردی. آن‌جا دشت بود با اینحال می‌خواهیم
به ارتفاع برویم. امکان دارد به خاطر عدم کنترل بر روی اسلحه، به نیروهای خودی ضربه بزنی.

وی از سخنان فرمانده ناراحت شد، به همین خاطر مرخصی گرفت و به عقب
بازگشت. روزی همزمان با اینکه نیروها در ارتفاعات قلاجه برنامه صبحگاهی را اجرا می‌کردند،
عبدالرزاق چفیه به گردن، پرچم یا حسین وشمشیر به دست وارد صبحگاه شد.

روایت رزمنده یک دست که با شمشیر می‌جنگید

عبدالرزاق در جواب تعجب حاضران بیان می کند که من اگر نمی‌توانم اسلحه به
دست بگیرم، با شمشیر به میدان می‌آیم. ایشان در یکی از مراحل عملیات والفجر ۴ کمپانی
کرد. یکی از نیروهای بعثی وی را در این عملیات به رگبار می‌بندد. سه تیر به سینه‌
وی اصابت می‌کند. دو تن از رزمندگان پیکر وی را با پتو به عقب بردند. دوستان
عبدالرزاق به ایشان می‌گویند که در واپسین دقایق عمرت «اشهدت» را بخوان با اینحال وی خندید
و گفت هنوز وقت شهادت من نرسیده است.

این رزمنده دلیر از این عملیات نیز جان سالم به در می‌برد. بعد از
معالجه این دفعه در شکل تخریبچی لشکر محمدرسول الله(ص) به میدان نبرد وارد می‌شود.

عبدالرزاق در دی ماه ۶۴ ازدواج کرد. معلولیت، مجروحیت و ازدواج
نتوانست ایشان را از ادامه فعالیت‌هایش منع کند. ایشان در بهمن ماه، بهمراه گردان
علی اصغر (ع) به فرماندهی شهید حسین اسکندرلو وارد جزیره ام الرصاص و آن سوی اروند
می‌شود. این عملیات با نیت ضربه زدن و فریب دشمن بود تا دیگر یگان‌ها وارد فاو شده
و عملیات والفجر ۸ را به نتیجا برسانند.

روایت رزمنده یک دست که با شمشیر می‌جنگید

سه روز بعد جزیره ام الرصاص تخلیه و ماموریت دیگری به گردان علی اصغر
(ع) سپرده شد. نیروهای این گردان باید پاتک‌های دشمن در فاو و اطراف کارخانه نمک
را دفع می‌کردند. عبدالرزاق با شمشیری که بر دست داشت، در این عملیات به رسالت خود
انتهای داد.

وی برای خاموش کردن چهارلول دشمن، شمشیر به دست و نارنجک به کمر وارد
سنگر دشمن شد. دقایقی بعد تیربار خاموش شد و عبدالرزاق نیز به شهادت رسید.

عبدالرزاق علی شیری در یک اسفند ماه ۶۴ به شهادت رسید و پیکرش ۱۳ سال
بعد در فاو تفحص و به آغوش خانواده بازگشت. پیکر ایشان در
گلزارشهدای
امامزاده محمد کرج آرمیده است.

حتما بخوانید   دعایم کن که صبر زینبی داشته باشم

انتهای پیغام/ ۱۳۱

امیدواریم نوشته “روایت رزمنده یک دستی که با شمشیر می‌جنگید” مورد قبول علاقه مندان قرار گرفته است.

منبع

نویسنده : 
تاریخ انتشار : آبان ۱۷, ۱۳۹۶
دسته بندی : حماسه و جهاد

دیدگاههای کاربران