سخت‌ترین دوران زندگی یک شهید/ شما بسیجی‌ها نمی‌گذارید مردم شاد باشند

در باب حماسه و جهاد نوشته ای داریم با عنوان “سخت‌ترین دوران زندگی یک شهید/ شما بسیجی‌ها نمی‌گذارید مردم شاد باشند” که امیدواریم مورد بهره برداری شما قرار بگیرد.

به نوشته خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، «مصطفی عارفی» از آن شهدایی است که خط به خط جریان زندگی اش شرح فلسفه وجودی یک مسلمان حقیقی است. اینکه در هر موقعیت و لحظه و در مواجهه با روزمرگی های زندگی و سختی هایش چگونه باید رفتار کرد، کجا باید تصمیم جدی برای رفتن گرفت و کجا باید ماند، شهید عارفی با درک درست از شرایط، بهترین راه ها را بر مبنای سبک زندگی ایرانی اسلامی انتخاب می کرد و همین انتخاب های درست بود که خداوند به ایشان لیاقت شهادت داد. صحبت های زینب عارفی از همسفری ۱۰ ساله اش با مصطفی روایت کامل و بی نقصی از زندگی این شهید است که تا اینجای کار بخشی از این صحبت ها در ۳ بخش در خبرگزاری دفاع پرس پخش شده است. پیشتر بخش چهارم این گفت‌وگو را می خوانیم.

شما بسیجی ها نمی گذارید مردم شاد باشند!

به هیچ وجه نمی موفق شد از کنار یک منکر بی اختلاف رد بشود و در بیشتر مواقع خیلی صریح و شجاعانه رفتار می کرد.

سال ۹۴ با یکی از اقوام به خارج از شهر رفته بودیم، در راه برگشت، دیدیم جایی تجمع شده و صدای سوت و دست و جیغ زن و مرد می آید و عده ای می رقصند. مصطفی چهره اش برافروخته شد و به من و خانم داییش گفت که لطفا شما دخالتی نداشته باشید، خودش به سوی آنها رفت و با صدای بلند گفت: «چه خبره اینجا؟ ضبط را خاموش کنید…»

مردهای آنها هم که بویی از غیرت نبرده بودند، با لحنی توهین آمیز گفتند: «به شما چه ربطی دارد؟ مجلس خصوصی است. تولد داریم، شما بسیجی ها چرا نمی گذارید مردم شاد باشند؟» و بقیه هم شروع کردند به خنده و تمسخر.

مصطفی گفت: «مجلس خصوصی را ببرید در حریم خصوصی، این مکان عمومیه، هنوز ما بسیجی ها نمردیم که شما هرکاری خواستید بکنید. بعد هم وانمود کرد که دارد به شخص مخصوصی یا پلیس  رابطه می گیرد. بالاخره بساط آنها جمع شد. در راه بازگشت، چند نفر آمدند و از مصطفی تشکر کردند و گفتند: «ایول به غیرت شما بسیجی ها، احسنت. اتفاقا یک جمع عربی هم بودند که خیلی ابراز ارادت کردند و احسنت گفتند.»

من از ایشان پرسیدم چرا آرام به یکی از آن ها نگفتید که بساط شان را جمع کنند. مصطفی گفت وقتی گروهی محرم و نامحرم قبح منکری را علنی از بین می برند تذکر و مجازاتشان هم باید علنی باشد تا از نو قبح آن منکر برنگردد و کسی به خودش اجازه قبح شکنی ندهد.

حتما بخوانید   شهید قرآنی که برای کار جهادی النگوی همسرش را فروخت

صدا را قطع کن

هیچ ابایی از اینکه به خاطر نهی از منکر مورد توهین یا تمسخر قرار بگیرد نداشت. برخی مواقع پیش میامد که داخل تاکسی نشسته بودیم و راننده  ترانه غیر مجاز با صدای خواننده زن گذاشته بود و مصطفی با مهربانی از راننده علاقه داشت که صدا را قطع کند، عده ای با احترام رعایت می کردند با اینحال گاهی هم راننده با بد دهنی برخورد می کرد و اصلا ماشین را نگه می داشت و ما پیاده می شدیم با این وجود مصطفی هیچ ناراحت نبود و در بیشتر مواقع رضایت خداوند برایش با اهمیت تر از همه چیز بود.

عاقبت بد

یک روز بعد از ظهر با صدای کف و سوت عده ای به سوی بالکن خانه رفت. دیدم جلوی گوشی موبایلش، دوربین شکاری گرفته  و دارد از عده ای فیلم می گیرد، فهمیدم چه تصمیمی دارد. گفتم قبل از اقدام، حتما با ۱۱۰ رابطه بگیر، گفت رابطه گرفتم با این وجود تا وقتی بیایند باید مدرک داشته باشم، با بسیج رابطه گرفته ام، الان می رسند.

خودش زودتر رفت سراغ دانشجوها و به کسی که با اسم ارشد بود گفت که این موقعیت (اختلاط دختر و پسر و رقص) را زودتر جمع کند و حرمت نگه دارید. آن شخص منکر مسئله شد و مصطفی هم فیلم ها را نشانش داد و آن ها مجبور شدند این شرایط را زود جمع کنند.

فردای آن روز از نو مسئله تکرار شد و این دفعه آن ها بهمراه خودشان آدمی با ظاهر مثلا موجه و بسیجی نما آورده بودند. مصطفی خیلی ناراحت شد و از ایشان خواست تا حرمت چفیه ای که همراه داشت را نگه دارن و گفت: احترام این چفیه خیلی بالاتر از آن است که کسی بخواهد ازش سو بهره ببرد.

بعد هم پلیس آمد و مصطفی مدارکی که داشت را نشانشان داد و از خودش دفاع کرد و مسئله به خیر گذشت.

بعد از اینکه به خانه آمد گفت: نمی توانستم قبول کنم که یک عده به اصطلاح دانشجو اینگونه قبح یک منکر را بشکنند و برخی ها با ذوق نگاهشان کنند و تازه مانع دخالت من هم بشوند، چه بد عاقبتی خواهند داشت افرادی که حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال می کنند.

مانند خلیلی شهید می شوی

در بیشتر مواقع می گفتم شما هم بالاخره یک روز مانند شهید خلیلی، شهید امر به مشهور میشوی، در بیشتر مواقع به من بیان میکرد خدا خیر و اجر به شما بدهد که مانع این کارهای من نمی شوی و در انجام واجبات دینی مانند امر به مشهور و نهی از منکر همراهیم می کنی.

حتما بخوانید   تهاجم فرهنگی دشمنان نیازمند مراقبت بیشتر است

ایشان به سادگی می موفق شد از کنار آن منکر مانند خیلی های دیگر بگذرد با این وجود غیرت و وظیفه بزرگ امر به مشهور و نهی از منکر بهشان اجازه این کار را نمی داد.

چگونه بی اختلاف باشم؟!

باور داشت این جنگ ها در حقیقت جنگ بین کفار و مسلمانان است. داعش نماینده آمریکا، اسرائیل و آل سعود است و در طرف دیگر آن نیز محور مقاومتی چون ایران، لبنان، سوریه و عراق قرار دارند. ما نباید ساده لوح باشیم و اسیر این مرزبندی های جغرافیایی ساخته دست دشمنان شویم. برای ما مسلمانان فاصله بین ایران، افغانستان، سوریه، لبنان و دیگر کشورهای مسلمان هیچ معنایی ندارد. برای ما اتحاد مسلمین و حفظ اسلام مهم است.

به چه نحو است که دشمنان در باطل خود متحد شده  با این وجود ما نباید در جبهه حق متحد شویم و بگوییم جنگ در کشور ما نیست؟! مگر آن داعشی خانواده و زن وبچه ندارد؟ مگر ایشان برای این راه باطل خود سختی ها را تحمل نمی کند؟ پس چرا ما برای جبهه حق سختی نکشیم؟

امام علی (ع) جان دادن به خاطر هتک حرمت به پیرزن یهودی در بلاد اسلامی را جایز نمی داند، ما چگونه بیننده هتک حرمت به بانوان مسلمان باشیم و بی اختلاف بنشینیم؟! ببینیم که بچه های خردسال را به فجیع ترین حالت می کشند و ما نگران زندگی خودمان باشیم. بیان میکرد نمی توانم قبول کنم که سهم من از وقایع منطقه تنها آه و حسرت باشد و هیچ کاری نکنم.

سخت‌ترین دوران زندگی یک شهید/ شما بسیجی‌ها نمی‌گذارید مردم شاد باشند

سخت ترین دوران زندگی

به جرات می توانم بگویم سال ۸۸‌ و دوران فتنه بدترین و سخت ترین سال زندگیمان بود. با اینکه در همین سال دانشگاه قبول شدم. با این وجود تلخی فتنه کام ما را هم تلخ کرده بود. مصطفی خیلی آشفته بود. اصلا روی پایش بند نبود. عزم سفر کرده بود و علاقه داشت به تهران برود. با این وجود اینطور گفته میشود که مطرح کرده بودند هیچ کس از شهرهای دیگر نیاد  تا اغتشاش بیشتر نشود.

ما روز و شب نداشتیم. خیلی حالشان بد بود. هرلحظه که ایشان به بیرون یا به دفتر بسیج می رفت، منتظر یک خبر بد بودم. بیان میکرد ما بسیجی ها زنده باشیم و یک عده آمریکایی صفت بیت رهبری را تهدید کنند؟! ما باشیم و این ها هر کاری دلشان می خواهد، هر بی حرمتی که می خواهند بکنند؟!

روزی که حضرت آقا با بغض در نماز جمعه تهران سخنرانی کردند، مصطفی هم گریه کرد. باورم نمی شد، من تا آن لحظه اشک ایشان را ندیده بودم.  با این وجود با آن ولایت مداری و عشق به حضرت آقا که بنده از ایشان سراغ داشتم، انتظارش می رفت که طاقت دیدن بغض رهبر را نداشته باشد و بهم بریزد. مانند همه مردمی که عاشق رهبری هستند. واقعا در آن ایام همه حالشان بد بود.

حتما بخوانید   دیدار خادمین حرم امام رضا (ع) با خادمین شهدای راهیان‌نور

مصطفی خیلی درمقایسه با حضرت آقا ارادت داشت و سعی می کرد در همه مسائل زندگی مقلد ایشان باشد. حتی در ساده زیستی هم نگاهشان به رهبری بود.

الان هم در این فتنه های آخر الزمان از شهدا می خواهم که از حضرت آقا نگهداری کنند تا پرچم این انقلاب و بی واسطه به دست صاحب الزمان برسد.

مادر شهید هم خودش را مدیون خون شهدا می دانست

مصطفی باور داشت انجام واجبات دینی وظیفه اصلی هر فرد است، با این وجود انجام مستحبات و ترک مکروهات نشانه قدرشناسی نعمت های خداست. راهپیمایی روز قدس، ۲۲ بهمن و یا حضور در راهپیمایی ۹ دی راهم ازمستحبات موکد می دانست. گاها پیش آمده بود در روزهای راهپیمایی که کسالت داشتم ایشان اصرار می کرد که تنها چند قدم هم شده در این امر بزرگ برداریم چرا که آن را رخ کشیدن همبستگی مسلمانان می دانست.

یادم است وقتی امیرعلی تنها چند ماهش بود، مصطفی روز قدس راضیم کرد تا در راهپیمایی کمپانی کنم. به من گفت نگهداری از بچه ها با من، قول می دهم شما اذیت نشوید.

امیرعلی دو یا سه ماهه را بهمراه طاها به قسمت مردانه برد. بنده هم سمت خانم ها رفتم. با اینکه بعدا فهمیدم خیلی  اذیت شد با این وجود چیزی به من نگفت، اعتقادی که داشت برایش خیلی با اهمیت تر بود و خودش اصلا از سختی آن روز برایم نگفت و تنها بابت این همراهی تشکر کرد.

این اصرار و تلاش شهید برای حضور حداکثری در راهپیمایی ها تنها مرتبط به خانواده خودش نبود. در بیشتر مواقع شب قبل از راهپیمایی با مردم فامیل و دوستان رابطه می گرفت و همه را ترغیب به این حضور میکرد. حتی به افرادی که سخت رفت و آمد داشتند بابت وسیله رفت و آمد تضمین می داد. گاهی دو خدمات می رفت و عده ای را به مسیر راهپیمایی می رساند. علي الخصوص برای حضور کودکان و نوجوانان خیلی تلاش  می کرد.

برایم  از مادر شهیدی گفت که خودش را مدیونش خون شهدا می دانست با اینحال به خاطر کسالت نتوانسته بود در راپیمایی کمپانی کند برای همین فردا با ویلچر مقداری از مسیر راهپیمایی را رفته بود تا مدیون رهبر و شهدا نباشد.

ادامه دارد…

انتهای پیغام/ ۱۴۱

امیدواریم نوشته “سخت‌ترین دوران زندگی یک شهید/ شما بسیجی‌ها نمی‌گذارید مردم شاد باشند” مورد قبول علاقه مندان قرار گرفته است.

منبع

نویسنده : 
تاریخ انتشار : اردیبهشت ۱۹, ۱۳۹۷
دسته بندی : حماسه و جهاد

دیدگاههای کاربران