شهیدی در آغوش امام حسین (ع) آرام گرفت

در باب حماسه و جهاد نوشته ای داریم با عنوان “شهیدی در آغوش امام حسین (ع) آرام گرفت” که امیدواریم مورد بهره برداری شما قرار بگیرد.

به نوشته گروه حماسه و جهاد دفاع پرس، شهید سرافراز «ابراهیم هادی» از بنیانگذاران گروه چریکی شهید اندرزگو در جبهه گیلانغرب بود. بُرش‌هایی از زندگی این قهرمان غریب کشورمان را که در کتاب «سلام بر ابراهیم ۲» آمده است را بازگو کرده‌ایم که پیشتر می‌خوانید:

«دوران جوانی ما با هم طی شد. ابراهیم آن وقت در مارکت کار می‌کرد. عصر‌ها نیز باهم بودیم و مسجد می‌رفتیم. یک روز به ایشان گفتم: ابراهیم، دقت کردی چقدر از این جوان‌های محل فاسد شدند؟ بیشترشان سراغ مشروب و کار‌های خلاف رفته‌اند و. ابراهیم با تکان‌دادن سر تایید کرد و گفت: «بیا یه کاری بکنیم، یه هیئت راه می‌اندازیم و بچه‌ها را دور هم جمع می‌کنیم».

با چند نفر دیگر هم صحبت کرد و هیئت را راه انداخت. اولین جلسات در روز‌های سه‌شنبه در منزل خودشان داخل کوچه تجلی برگزارشد.

آنجا منزل کوچکی بود که از ۲ اتاق تو در تو تشکیل می‌شد و حیاط کوچکی داشت. پدر بزرگوار ابراهیم دم درب می‌نشست و بساط چایی را راه می‌انداخت و به رفقای هیئتی خدمت می‌کرد. یک سخنران داشتیم و بعد هم من و ابراهیم مداحی می‌کردیم. آن وقت سن و سال ابراهیم کم بود. با این وجود ولی باید گفت مداحی ایشان خوب بود. اشعار و مداحی را ابتدا خودش می‌خواند و اشک می‌ریخت. حالات ایشان روی بقیه مردم هیئت اثر می‌گذاشت.

بعد از انتهای برنامه هیئت، ابراهیم برای رفقا شام تهیه می‌کرد. کم‌کم عده ای جوانان که به راه‌های خلاف کشیده شده بودند، پایشان به جلسات هفتگی باز شد. سه ماه از تشکیل آن هیئت گذشت. اسم هیئت «جوانان مهدویون» را برایش انتخاب کردیم. به خاطر گسترش کمپانی‌کنندگان، دیگر منزل ابراهیم، گنجایش نداشت. اکنون دیگر چهل نفر عضو ثابت داشتیم.

حتما بخوانید   فراگیر شدن انقلاب اسلامی در قاره آفریقا/ راهیان نور شیوه دفاع از باورها را به ما می‌آموزد

هیئت در منازل دوستان به روش سیار برگزار می‌شد. تمام دوستان، ابراهیم را به نوعی بزرگتر هیئت قبول کردند. هر لحظه که سخنران نبود، خود ابراهیم شروع به صحبت در باب دوستی با سیدالشهدا (ع) و… می‌کرد.

جلسات هیئت خیلی موثر بود. خیلی از همان دوستان محلی، جذب ورزش یا محیط کار شدند. ابراهیم تلاش می‌کرد وقت آن‌ها را پر کند. یادم هست همان روزهای، با چند نفر از همان رفقا راهی مشهد شدیم. در این سفر بیشتر ابراهیم را شناختم. توی حرم برای ما زیارت‌نامه می‌خواند. یک‌بار وقتی برگشتم، دیدم که به پهنای صورت زیبایش اشک جاری است. در حرم امام رضا (ع) نیز آن‌چه دیدم، عشق بی‌حد ابراهیم به اهل بیت بود. روز‌ها و سال‌ها گذشت. انقلاب اسلامی پیروز شد و هیئتی که ابراهیم، آن را تاسیس کرد، با یکی از هیئت‌های مشهور محل ادغام شد. این هئیت هنوز هم به‌صورت هفتگی برنامه دارد.

بسیاری از همان افرادی که آن وقت، در آستانه ورود به محیط آلوده و فاسد بودند و با یاری خدا و کمک ابراهیم از آن شرایط خارج شدند، بعد‌ها از مذهبی‌های محل ما شدند. چند نفر از آن‌ها در طول دوران دفاع مقدس به شهادت رسیدند. ابراهیم شهید شد، با اینحال هیئت که یادگارش بود در محل برقرار ماند. در همان روزهای دفاع مقدس، یکدفعه ابراهیم را در عالم رویا مشاهده کردم. ایشان در یک باغ دلچسب حضور داشت و عده ای از دوستانش همراه با ایشان بودند. جلو رفتم و سلام کردم. می‌خواستم حرفی بزنم و بپرسم که ثمره آن همه هیئت رفتن چه شد؟ قبل از اینکه چیزی بگویم خودش جلو آمد و گفت: «سیدعلی، وقتی که شهید شدم و افتادم، آقا اباعبدالله (ع) آمدند و مرا در آغوش دریافت کردند و…».

حتما بخوانید   شهیدی که همه شیفته‌اش می‌شدند

انتهای پیغام/ ۱۱۴

امیدواریم نوشته “شهیدی در آغوش امام حسین (ع) آرام گرفت” مورد قبول علاقه مندان قرار گرفته است.

منبع

نویسنده : 
تاریخ انتشار : خرداد ۱۷, ۱۳۹۷
دسته بندی : حماسه و جهاد

دیدگاههای کاربران