شهیدی که برای نجات مردم دل به دریای حریق زد

در باب حماسه و جهاد نوشته ای داریم با عنوان “شهیدی که برای نجات مردم دل به دریای حریق زد” که امیدواریم مورد بهره برداری شما قرار بگیرد.

 به نوشته خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، حریق نشانی یعنی ماموریتی متهورانه برای نجات انسان هایی که در شرایط بحرانی گرفتار شده‌اند. حریق‌نشان‌ها برای انجام این مامویت خطیر از روحیه قوی و مهارت‌های تخصصی بالایی برخوردارند. کار عده ای مردم برای دیگران بسیار ارزشمند است و آنان را برای در بیشتر مواقع در تاریخ یک کشور ماندگار می‌شوند. گاهی اوقات تاریخ حوادث و روز‌های تلخ و پر اضطرابی را بیننده است؛ حادثه پلاسکو یکی از این حوادث به یادماندنی است که نکته‌های بسیاری دارد و باز هم سختی کار ارزشمند حریق‌نشان‌ها و عظمت آن را به همگان یادآور شد. بر همین اساس، با لیلا سفی زاده همسر شهید حریق نشان علیرضا سفی زاده گفت‌وگویی انجام دادیم که ماحصل آن را پیشتر می‌خوانید:

دفاع پرس: در باب خصوصیات اخلاقی همسرتان بگویید؟

همسرم هیچ وقت سختی و مشکلات را با خود به خانه نمی‌آورد و با روی گشاده برخورد می کرد و هرگز از مشکلات سختی کار خود نمی‌گفت. مهربان، خوش برخورد و خوش اخلاق‌ بود.

همسرم از ابتدای تشکیل زندگی در بیشتر مواقع پایین بار مسوولیت نگهداری و کمک به خانواده بود پدر و مادرش مریض بودند وقتی که مادر وی فوت کرد و پدرش بیمار بود تمام مسوولیت دکتر بردن و رسیدگی به همه امور پدرش را به عهده گرفت و نه تنها پدر که خواهران و برادر را نیز سرپرستی می‌کرد.

دفاع پرس: درچه سالی ازدواج کردید؟

سال ۱۳۷۵ ازدواج کردیم قبل از ازدواج ابتدا کمپانی بوتان کار می کرد و بعد از امتحان حریق نشانی که داد قبول شد و کار خود را در حریق نشانی شروع کرد.

دفاع پرس: تحصیلات وی چقدر بود و در چه عرصه‌ای ادامه تحصیل داد؟

ابتدا دیپلم گرفته و سپس فوق دیپلم و بعد کارشناسی و کارشناسی ارشد حریق نشانی گرفته بود و علاقه‌مند به ادامه تحصیل تا مقطع دکترا بود. با این وجود به دلیل بیماری پدر خود و نداشتن قابلیت ها مالی نتوانست ادامه تحصیل دهد.

دفاع پرس در باب خصوصیت‌های رفتاری وی برایمان بگویید؟

در بیشتر مواقع قبل از اذان صبح بیدار می‌شد اگر لحظه نماز صبح فرا رسیده بود نماز می‌خواند و اگر نشده بود وضو می‌گرفت و سرگرم صلوه فرستادن می‌شد و در محل کار خود نماز می‌خواند. درانجام امور خانه و بسیار کار‌ها کمک می‌کرد و بسیار مهربان و صبور بود.

دفاع پرس: آیا در کار‌های خانه نیزبه شما کمک می‌کرد؟

جمعه‌ها و هر لحظه که منزل بود به من می‌گفت: برو امروز دست به سیاه و سفید نزن همه کار‌ها را من و بچه‌ها انجام می‌دهیم ورود من به آشپزخانه را ممنوع می‌کرد و همه کار‌ها را خودش انجام می‌داد. آشپزی خیلی خوبی داشت.

حتما بخوانید   استقرار عدالت مهدوی و نابودی ظلم و کفر وعده تخلف ناپذیر الهی است

دفاع پرس: در باب تحصیل وکار وی همزمان باهم شده بود برایمان بگویید؟

کارشناسی ارشد که می‌خواند زمانی بود که ۲ فرزند داشت و کار نیز می‌کرد. شب ساعت ۱۱ به منزل می‌آمد. چون خیلی علاقه‌مند به تحصیل بود هرگز به روی خود نمی‌آورد، که به وی سخت می‌گذرد حتی با امید و آرزو و تلاش زیاد موفق شد با موفقیت دوران تحصیلی خود را به انتهای برساند.

دفاع پرس: همسرتان برای فرزندان خود چه کار می‌کرد؟

در هر شرایطی که به منزل می‌آمد و به هر میزان قدر هم که خسته بود به من و فرزندان خود می‌گفت: تکمیل شوید تا با هم بیرون برویم، به ویژه وقتی که فرزندان خود را سرگرم درس خواندن می‌دید و نیز بسیاری از امور فرزندان را خود انجام می‌داد با اسم نمونه اگر ضروری شد کاردستی درست کنند همه وسایل را می‌خرید یا خودش به خانه می‌آورد یا اگر ماموریت بود و نمی‌موفق شد وسایل را می‌فرستاد. مشوق فرزندان خود برای درس خواندن بود و پیوسته به آن‌ها روحیه و امید می‌داد.

دفاع پرس: به چه نحو به سفر می‌رفتید؟ نحوه رفتار وی با برادرزاده ها‌ی خود به چه نحو بود؟

چون با برادر شوهر خود در یک ساختمان زندگی می‌کردیم، این نزدیکی دلیل شده بود به فرزندان برادر خود این قدر توجه می‌کرد که آن‌ها نزدیک ساعت آمدن رضا در حیاط منزل می‌ایستادند تا عموی خود را بینند و بچه ها با همسرم به خانه می‌آمدند و سرگرم بازی و سرگرم کردن آن‌ها می‌شد. سفر هم در بیشتر مواقع خانوادگی و دسته جمعی با خانواده همسرم می‌رفتیم. یا برای عوض شدن روحیه فرزندان مان به من می‌گفت: یک غذایی حاضر کن تا برای تفریح خانوادگی به پارک یا بیرون از شهر برویم سعی می‌کرد از کمترین لحظه بهترین سود را ببرد و محیط شادی را برای خانواده، فامیل و دوستان خود ممکن کند.

دفاع پرس: همسرتان به فرزندان خود چه می‌گفت؟

همسرم به فرزندان خود نصیحت می‌کرد که سعی کنید خوب درس بخوانید تا قادر باشید فرد مفیدی برای جامعه باشید و دست دیگران را بگیرید به مردم جامعه و اطرافیان خود را کمک و خدمات رسانی کنید و بدون کوچکترین چشم‌داشتی دیگران را از نعمت‌ها و مواهبی که خدا به شما ارزانی کرده دارا کنید و هیچ وقت هم منتظر نباشید فردی برای شما جبران کند تنها نیتتان کسب رضایت الهی و کمک به هم نوع باشد و کار خود را برای رضای خدا خالص کنید.

حتما بخوانید   مادر شهید بهنام میرزاخانی تکریم شد+ فیلم

دفاع پرس: در باب نحوه کار و فعالیت ایشان در حریق نشانی بگویید؟

صبح از ساعت پنج صبح تا شش عصر به حریق نشانی می‌رفت معمولا ۲ روز خانه و یک روز شیفت بود و بعدازظهر‌ها به مغازه می‌رفت و تا ۱۰ شب زودتر به خانه نمی‌آمد.

با اینحال اگر مشکلی یا بیماری و مسئله‌ای پیش می‌آمد و با همسرم رابطه می‌گرفتیم فورا خود را به منزل می‌رساند به ویژه در وقتی که پدر وی بیمار بود فورا خود را به خانه می‌رساند وکمک  رسیدگی  به پدرش می‌کرد.

دفاع پرس: آیا در مدتی که در حریق نشانی خدمت کرده بود دچار حادثه‌ای شده بود؟

بله -یکدفعه در پایین زمین مغازه رنگ آمیزی حریق گرفته بود وقتی برای خاموش کردن حریق رفته بود کرکره مغازه بلند شده بود و یک طرف صورت و سرش ضربه خورده و شکسته بود.

دفاع پرس: چه مدت بود که مدیرکل ایستگاه شده بود؟

شش ماه بود که ریس ایستگاه شده بود. در بیشتر مواقع به ما می‌گفت: عمر دست خداست هر موقع خدا صلاح بداند می‌برد.

دفاع پرس: اگر خاطراتی از روز‌های آخر دارید برایمان بگویید؟

علاقه متقابلی بین فرزندان و پدرشان وجود داشت، همسرم بیشتر لحظه‌ها  با این که خسته بود و به خانه که می آمد می‌گفت: تکمیل شوید تا با هم یک سفر یک روزه به شمال برویم همین روز‌های آخر بود که به سفر یک روزه رفتیم سفر خیلی خوبی بود، با این وجود هنوز به منزل نرسیده بودیم که به وی اطلاع دادند مترو ریخته است. ماشین را سرکوچه گذاشت و به بچه‌ها گفت: خودتان ماشین و وسایل را منتقل کنید دم غروب بود که برای حادثه مترو اسلام شهر رفت، تا به همکارانش کمک کند، واقعا مسوولیت پذیر بود.

همسرم بعد از شهادت همکارش «علی قانع» خیلی بی قرار و ناآرام شده بود و زندگی برای وی سخت شده بود مرتب یاد همکار جوان خود می‌کرد. این قدر شهادت همکارش برای وی سخت شده بود که گفت: حتی نتوانستم تا هیات قمر بنی هاشم (ع) برای بدرقه همکارم بروم.

همسرم در بیشتر مواقع قبل از اذان صبح بیداربود /مسئولیت پذیر و دلسوزبرای نجات مردم در دل حریق پرکشید

دفاع پرس: حادثه پلاسکو را به چه نحو متوجه شدید؟

همسرم صبح دختر بزرگ را که امتحان داشت بیدار کرد و خداحافظی کرد با من و بچه‌ها رفت. در بیشتر مواقع قبل از این که سر کار برود با همه ما خداحافظی کرده و می‌گفت: امکان دارد هر حادثه‌ای رخ بدهد.

صبح روز حادثه پلاسکو مثل همه روز‌ها همسرم ساعت پنج صبح پنج شنبه ۳۰ دی ۹۵ از خانه بیرون رفت و به سرکار خود رفته بود.

مقرر شده بود کارش که تمام شد خیلی زود به خانه بیاید و با دخترمان که فرصت دانپزشکی داشت باهم به کلینیک دانپزشکی بروند. همسرم در بیشتر مواقع سر وقت تعیین شده خود را می‌رساند، با این وجود این دفعه به قولی که داده بود نتوانست رفتار کند.

حتما بخوانید   روزشمار دفاع مقدس (۱ اردیبهشت)

در کمال تاسف حادثه پلاسکو که رخ داده بود همسرم هم رفته بود. من نزدیک ظهر بیرون بودم برادر شوهرم رابطه گرفت، طولی نکشید خواهر شوهرم تلفن کرد و مرتب همه اقوام تلفن می‌کردند و احوال علیرضا را می‌پرسیدند؟ می‌خواستند بینند که شیفت حریق نشانی بوده است یا نه. اضطراب سرتاپای وجودم را فرا گرفت به موبایل همسرم چند بار رابطه گرفتم پاسخی نشنیدم.

بالاخره بعدازظهر ۳۰ دی همه اقوام در خانه ما جمع شدند و تا وقتی که پیکر همسرم پیدا نشد من و فرزندانم را تنها نگذاشتند. روز‌های سخت و طاقت فرسایی گذشت و تا تازه ترین روز‌ها امید پیدا شدن وی را داشتیم که در کمال تاسف امیدمان مایوس شد.

همسرم هر لحظه سرکار یا ماموریت می‌خواست برود مرتب می‌گفت: شما باید آمادگی این مسئله را داشته باشید که با هر حادثه‌ای روبرو شوید امکان دارد بسوزیم، قطع نخاع شویم، یا سخت دیگری بوجود آید. می‌خواهم بگویم این آمادگی را برای ما که خانواده اش بودیم ممکن آورده بود، با این وجود وقتی که حادثه پلاسکو رخ داد، خیلی سخت بود، خیلی تلخ و ناگوار بود.

مدافعان حرم و رزمندگان دفاع مقدس برای نجات و دفاع از مردم مظلوم و تحت ستم به میدان جنگ رفتند برای حفظ دین و ارزش‌ها از جان خود گذشتند. با این وجود شهدای حریق نشان برای نجات مردم حادثه دیده و گرفتار خود را به دل حریق زدند و از جان خود گذشتند.

همسرم در بیشتر مواقع قبل از اذان صبح بیداربود /مسئولیت پذیر و دلسوزبرای نجات مردم در دل حریق پرکشید

همسرم مغازه‌ای در مولوی داشت و همراه با مغازه وی افرادی بودند که وضع مالی خوبی نداشتند برای دختر یکی از آن‌ها جهیزیه تهیه کرده بود و به پسر این خانواده گفته بود هر زمانی خواستی ازدواج کنی ماشینم را برایت گل می‌زنم. همسرم بعدازظهر‌ها بعداز کار در حریق نشانی به مغازه خود در مولوی می‌رفت و نیز هرشب پنج شنبه و جمعه مغازه بود باهم محله‌ای‌هایی که در مولوی کار می‌کردند مبالغی را تجمیع کرده و غذا گرم تهیه می‌کردند و به دستفروش ها‌ی اطراف مغازه و افرادی که غذای گرم نمی‌توانستند تهیه کنند و گاهی لحظه‌ها حتی اگر غذا نمی‌شد تهیه کنند شله زرد و چای کیک تهیه کرده و به نیت اموات خیرات می‌کرد. همسرم در بیشتر مواقع افرادی که از لحاظ مالی ضعیف و مستمند بودند را دستگیری می‌کرد.

انتهای پیغام/ ۱۹۱

امیدواریم نوشته “شهیدی که برای نجات مردم دل به دریای حریق زد” مورد قبول علاقه مندان قرار گرفته است.

منبع

نویسنده : 
تاریخ انتشار : تیر ۱, ۱۳۹۷
دسته بندی : حماسه و جهاد

دیدگاههای کاربران