قبل از انتهای عملیات، راضی به دیدن فرزند بیمارش نشد/ هزینه وقت تلف کرده اداری را پرداخت می‌کرد

در باب حماسه و جهاد نوشته ای داریم با عنوان “قبل از انتهای عملیات، راضی به دیدن فرزند بیمارش نشد/ هزینه وقت تلف کرده اداری را پرداخت می‌کرد” که امیدواریم مورد بهره برداری شما قرار بگیرد.

به نوشته خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، شهید اکبر قاضی زاده به مدت
یک سال در برق منطقه‌ای سرگرم به کار بود. در سال ۱۳۵۷ در آزمون دانش‌سرای راهنمایی
قبول شد و بدین جهت از کار خود استعفا داد و به تحصیل سرگرم و بعد از دو سال،
موفق به اخذ مدرک فوق دیپلم در رشته‌ی علوم انسانی شد. از آن پس تدریس را شروع کرد
و در همان لحظه مسئولیت مدرسه‌ی راهنمایی «شهدای ۲۴» به ایشان محول شد. بعد از مدتی
معاونت مدرسه‌ی نوبنیاد علمیه ‌شهید باهنر کرمان را بر عهده گرفت. به باعث موفقیت
در کار و اخلاص و جدیتی که از خود نشان داد به عضویت هیات رسیدگی به تخلفات اداری
اداره‌ی کل آموزش و پرورش کرمان سود و در مرداد ماه ۱۳۶۴ در لحظه مدیریت شهید حجت
الاسلام «حاج شیخ علی ایرانمنش» مدیر کل وقت آموزش و پرورش کرمان، مسئولیت
آموزش و پرورش ماهان را پذیرفت. ایشان در دوران دفاع مقدس به دفعات در جبهه‌های جنگ حضور
یافت و در تاریخ نوزدهم بهمن ماه ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه به درجه
رفیع شهادت نائل آمد.

برای آشنایی بیشتر با این شهید بزرگوار چند برش از زندگی وی را به روایت
همسر و دوستانش می‌خوانید:

همسر شهید: دستگیری در نیمه شعبان

قبل از انقلاب، هر سال در نیمه‌ی شعبان آقای قاضی زاده در روستای قناتغستان
جشنی برگزار می کرد که من هم با وی هم کاری می‌کردم. یک سال در محل مکان، این شعر
را نصب کردیم:

عاقبت مهدی، زمام این جهان در دست گیرد

تاج و تخت از این شهنشاهان دون و پست گیرد

کسی این حرکت را گزارش داده بود، از طرف کلانتری محل آمدند آن مکان
را به هم ریختند و پارچه‌ای که آن شعر رویش نوشته بود را برداشتند و بهمراه من و
قاضی زاده بردند. بعد از بازجویی و شکنجه‌های فراوان مدت پانزده روز، ما را در
زندان نگه داشتند و سپس آزاد کردند.

حجت الاسلام دهقانی: غذای کلانتری را پس می‌زد

قبل از انقلاب شب نیمه‌ی شعبان در قناتغستان مامورین ایشان را دستگیر
کرده و به ماهان و از آنجا به بازداشتگاه کرمان بردند به مدت پانزده روز نگه
داشتند و در این مدت ایشان را مورد آزار و شکنجه قرار دادند، بعدها برای من نقل
کرد در مسیری که مرا بردند مقداری بیسکویت خریدم و در این مدت از غذای آن‌ها به
هیچ عنوان استفاده نکردم و هر لحظه غذا آوردند، آن را پس می‌زدم و همین بیسکویت‌ها
این چند روز برایم کافی بود.

همسر شهید: یک بسته سوهان جانش را نجات داد

قبل از انقلاب رساله‌ی حضرت امام خمینی (ره) را از قم به کرمان آورد و در بین دوستان توزیع کرد. در یک سفر که ماموران، اتوبوس را متوقف کرده و
برای بازرسی وارد اتوبوس شدند، وقتی به ایشان رسیدند، خواستند ساک ایشان را بررسی
کنند؛ ایشان ساک را باز کرد و گفت: مشتی لباس بیشتر نیست، چون چشم ماموران به
قوطی سوهان افتاد یک بسته سوهان را به آن‌ها تعارف کرد و آنان از گشتن بقیه‌ی
ساک منصرف شدند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا تاریخ شهادتش در امور اداری با هم کار
می‌کردیم، حتی یکدفعه از ایشان غیبت نشنیدم، و از مسئله و مسئله‌ای شکایتی ندیدم، در
گفتارش در باب هر موضوعی که صحبت می‌کرد اسم خدا را در اشکال مختلف می‌شنیدم.

حسین دهقانی همکار شهید: سلب علاقه

وی مدتی مدیرعامل آموزش و پرورش ماهان بود. ممکن است تعجب کنید؛ ایشان از کرمان
تا ماهان را با خدمات‌های عمومی می‌رفت همزمان با اینکه می‌موفق شد از ماشین اداره
بهره ببرد.

با اینکه مسئولیت اداره‌ی آموزش و پرورش را به عهده داشت با اینحال در رفتن
به جبهه هیچ مدلی مصلحت اندیشی نمی‌کرد. در سفری که قرار شد با هم به منطقه برویم
ظهر با خانواده در منزل ما بودند. ناهار خوردیم و برای اعزام به ترمینال رفتیم.
خانواده هم آمده بودند، وقتی سوار اتوبوس شدیم دختر یک ساله‌ی وی که هم اینک پزشک است، گریه می‌کرد و علاقه داشت بغل بابا برود با این وجود آقای قاضی زاده از گرفتن ایشان
خودداری کرد و گفت: «کم کم سلب علاقه بشود.»

همسر شهید: اصلی ترین وظیفه‌ی مسئولین از نگاه شهید

ایشان با اسم یک کارشناس تعلیم و تربیت، حساسیت شدیدی روی یادگیری
احکام و اخلاق دانش آموزی داشت. وی بر این اندیشه بود که هر قدر سرمایه گذاری
مادی و معنوی بر سر این کار شود ارزش دارد؛ چون آتی را دانش آموزان می‌سازند
و به هر میزان امروز بکاریم فردا درو خواهیم کرد. این امر را از جدی ترین وظیاف مسئولین
می‌دانست.

ابوالفضل محمدی همکار شهید: توجه به بیت المال

مسئول قسمت تخلفات اداری اداره‌ی کل آموزش و پرورش بود. برای امضای
نامه‌ای شخصی پیش ایشان رفتم، گفت: «خودکاری بیاور تا امضا کنم»، گفتم: اتوماتیک که روی
میز است؛ گفت: «این در دست به بیت المال است و نمی‌شود برای کار شخصی از آن استفاده
کرد.»

سید حبیب الله علوی همکار شهید: هزینه وقت تلف کرده اداری را پرداخت
می‌کرد

وقتی که در هیات رسیدگی به تخلفات اداری سازمان آموزش و پرورش استان
کار می‌کرد، صندوقچه‌ای را آورد و گفت: «هر کس از تلفن بیت المال استفاده می کند
وجه آن را داخل این صندوقچه بیندازد». یک روز سر زده وارد اتاق شدم، دیدم حاجی
دارد مقدار فراوانی پول به صندوق می‌اندازد. دلیل را با اصرار پرسیدم، گفت: «این پول
جبران اوقاتی است که ممکن است از وقت اداری تلف کرده باشم.»

همسر شهید: ماشین تقدیر ما می‌رسد

هشتم ماه محرم بود، قصد داشتیم به روستای قناتغستان، منزل پدر برویم،
بهمراه شهید به ایستگاه آمدیم، بعد از مدتی انتظار به حاجی گفتم: چرا به ماشین‌ها
اشاره نمی‌کنی که مسافریم؟ ایشان با کمال خونسردی و آرامش گفت: نگران نباش، آن
ماشین که تقدیر است ما را ببرد، خواهد رسید. طولی نکشید یکی از دوستان آمد و بعد از
احوالپرسی گفت: شما که می‌خواهید به قناتغستان بروید این ماشین در دست به فلانی است
با خود ببرید و به ایشان بدهید، چون خودم فرصت ندارم بروم و تشکر کرد که ما این زحمت
را می‌کشیم.

مهدی محبان همرزم شهید: اطاعت امر فرمانده

برای اجرای عملیات دریایی و عبور از اروند باید دوره‌ی آموزشی شنا را
در استخر می‌دیدیم. فرمانده‌ به ایشان گفته بود: شما حق خارج شدن از این محدوده را
ندارید. وقتی من به ایشان گفتم بیا تا وسط استخر برویم، ایشان جواب داد: «چون
فرمانده امر کرده جلوتر نمی‌آیم.»

دوست شهید: منتظر شفاعت شهید هستم

به دلیل آشنایی که در رفع گرسنگی عضلات و دفاع رگ به رگ شدن داشتم، هر
گاه بچه‌ها در جبهه با این سخت مواجه می‌شدند، به من مراجعه می‌کردند. یک روز
شهید قاضی زاده که به این درد مبتلا شده بود، به من مراجعه کرد. گفتم که هزینه‌ی
ویزیت را باید بپردازی! گفت: «باشه چند می‌شه؟» گفتم: «یک قول.» گفت: «به هر میزان باشد
قول می‌دهم.» گفتم: قول بده اگر شهید شدی مرا شفاعت کنی»، گفت: «قول می‌دهم و اکنون
منتظر قول شهید هستم.»

قبل از انتهای عملیات راضی به دیدن فرزند بیمارش نشد/ هزینه وقت تلف کرده اداری را پرداخت می‌کرد

علی عسکری همرزم شهید: از اجرای مستحبات تا گیر کردن در سیم‌های
خاردار

بعد از عملیات رمضان با وی همسنگر شدم، تا آنجا که یادم هست به طریقی
که بود می‌بایست غسل جمعه‌ی خود را به جا می‌آورد، در بیشتر مواقع با وضو بود؛ نافله‌ها،
علي الخصوص نافله‌ی شب را فراموش نمی‌کرد.

در عملیات کربلای ۴ به جای ام الرصاص به جزیره ماهی رفتم و مجبور شدم
شب را تا صبح پشت مانع خورشیدی، خود را نگه دارم. در آن شب چشمم به یک نفر افتاد که
در بین سیم‌های خاردار گیر کرده بود، فردا که عقب آمدیم آقای قاضی زاده را دیدم که
جلوی دهانش را گرفته. گفتم چی شده؟ گفت: «دیشب من بودم که بین سیم‌های خاردار گیر
کرده بودم، گلوله‌ای از طرف دشمن آمد که تنها مماس بر لب‌های من رد شد.»

ابوالقاسم محمدی همرزم شهید: عملیات را ارجع بر خانواده دانست

بعد از عملیات کربلای ۴ پیش من آمد و گفت: آیا بزودی عملیاتی خواهد
بود؟ گفتم: چه کار داری؟ گفت: پدرم در بیمارستان است، اگر بشود بروم ایشان را ببینم،
گفتم: چون عملیات کربلای ۴ شکست خورده حتما بزودی عملیات خواهد بود، گفت: پس نمی‌روم.

رحیم قاضی زاده برادرشهید: تحمل درد

در عملیات کربلای ۴ خمپاره‌ای نزدیک ایشان منفجر شد و تعدادی ترکش ریز
به بدنش اصابت کرد که بعد عفونی شد و دلیل ناراحتی وی شده بود، با این وجود تحمل می‌کرد
و به کسی چیزی نمی‌گفت. روزی همزمان با اینکه مریض بودم حاج اکبر را دیدم، گفت: می
بایست برای درمان به کرمان می رفتی. من گفتم شما که نسبتا از من بدتر هستید نمی
روید و برای عملیات «کربلای ۵» مانده‌‌اید پس به چه نحو چنین تکلیفی به من می‌کنید.
ایشان دیگر چیزی نگفت.

همرزم شهید: بعد از عملیات به ملاقات فرزند بیمارش رفت

در «عملیات بدر» به شهید خبر دادند، فرزندش که خردسال بود دچار پا درد
شدیدی نزدیک به فلجی شده، به هر میزان فرمانده و دیگران اصرار کردند که برو کرمان، گفت:
«تا عملیات تمام نشود نمی روم»، ماند و بعد از عملیات به کرمان عزیمت کرد.

قسمتی از وصیت نامه شهید

«در دوران خوبی بنا شده‌ایم خداوند را سپاسگزاریم که این لیاقت را به
ما داد تا چنین دورانی را درک کنیم. اگر خداوند طول عمر داد باید خدمتگزاری صدیق
باشیم و اگر شهید شدم چه سعادتی از این بهتر … با اینحال تذکراتی را ضروری می دانم که
یادآوری کنم:

همکاران محترم!

وظیفه سخت است و مسئولیت خطیر، افرادی که فرزندانشان را به دست شما
سپرده‌اند انتظار دارند که آن ها را خوب تربیت کنیم و خوب علم بیاموزیم. همان شکلی که
که جبهه سنگر مبارزه با دشمن فیزیکی است، مدرسه سنگر معلم است که با مطالعه و
آشنایی به مسائل دینی، خود را بسازی تا بتوانی دیگران را بسازی.

مسئولین محترم!

شهدا در صدر اجرای فرامین الهی و گردن نهادن بر موازین شرعی شدند، در
اجرای آنچه خداوند آن‌ها را وظیفه‌ی همه دانسته از ما سبقت دریافت کردند. آن‌ها با
خونشان راه را برای شما مساعد کردند تا به دست شما عدالت اجرا شود، تا ضوابط شرعی
یعنی قانون، جای رابطه را بگیرد.

با اینحال تو ای دانش آموز!

با اینحال تو ای دانش آموز! بازهم که برادرانت از سنگر مدرسه، علم و تقوا
موفق خارج شدند و امتحان خود را در صحنه‌ی نبرد حق علیه باطل پس دادند اکنون سنگر
مدرسه و اسلحه‌ی خود را به تو سپردند و مسئولیت تو را سنگین کردند. رسالت تو خوب
درس خواندن و رساندن پیغام انقلاب و اسلام به دیگر مستضعفین جهان است. تا وقتی که
جبهه‌ها نیاز به نیرو دارد تکلیف است که جبهه‌ها را پر کنید و اگر به دلایل شرعی
موفق به کمپانی در جبهه نشدید در سنگر مدرسه فعالیت داشته باشید.»

انتهای پیغام/ ۱۳۱

حتما بخوانید   اولین استفاده گسترده از سلاح های شیمیایی

امیدواریم نوشته “قبل از انتهای عملیات، راضی به دیدن فرزند بیمارش نشد/ هزینه وقت تلف کرده اداری را پرداخت می‌کرد” مورد قبول علاقه مندان قرار گرفته است.

منبع

نویسنده : 
تاریخ انتشار : آبان ۲۰, ۱۳۹۶
دسته بندی : حماسه و جهاد

دیدگاههای کاربران