«چه بخواهی و چه نخواهی در این عملیات شهید می‌شوی»

در باب فرهنگ و هنر نوشته ای داریم با عنوان “«چه بخواهی و چه نخواهی در این عملیات شهید می‌شوی»” که امیدواریم مورد بهره برداری شما قرار بگیرد.

به نوشته خبرنگار فرهنگ و هنر دفاع پرس، «وصال» عنوان
کتابی از «محمدابراهیم شفیعی» است که در آن به طرز مستقیم به عملیات‌های اول تا
سوم بازی‌دراز پرداخته است. در این کتاب لحظات تکان دهنده‌ای از نابرابری جبهه
دشمن و سپاه حق با کلمات به تصویر کشیده است.

این کتاب با حجم کم خود منبعی غنی برای تولید یک اثر
سینمایی در دست فیلم‌ساز قرار داده است. «وصال» نه تنها یک اثر قابل اتکا در
اسناد دفاع مقدس که یک متن گیرا در عرصه ادبیات دفاع مقدس است. به علاوه از طرف دیگر در این اثر
با چهره دیگری از شهید «محسن وزوایی» آشنا می‌شویم که کمتر به آن پرداخته شده است.

«وصال» به قلم «ابراهیم شفیعی» نوشته و به وسیله نشر «بنیاد حفظ کارهای و نشر ارزش‌های دفاع مقدس» پخش شده است.

تو حتما شهید می‌شوی

«یکی از ایام، قبل از عملیات بازی‌دراز سوم، برای تحقیق و مطالعه مسایل مختلف در
غرب، فرماندهان جمع شده بوده بودند. علی طاهری مسوول دیده‌بان مشترک ارتش و سپاه،
در آن جمع حضور داشت. وزوایی دست به شانه من زد و به آرامی در گوش من گفت: حاجی،
علی طاهری توی این عملیات شهید می‌شود.

ادامه داد: به نظر تو این مسئله را به ایشان بگویم یا نه؟

گفتم: هنوز چیزی به ایشان نگو.

وزوایی همین حرف را به پیچک که در سمت دیگر ایشان نشسته
بود، گفت. پیچک وقتی این صحبت را شنید، گفت: این علی طاهری خیلی پوست کلفت است،
باید این را به ایشان بگویم.

رو کرد به طاهری و آرام گفت: برادر طاهری، وزوایی چه بیان می کند!؟

ایشان که از مسئله اطلاعی نداشت، گفت:‌ چه اتفاقی افتاده؟
بگویید تا ما هم بدانیم!

وزوایی صحبتش را ادامه داد و گفت: علی، من نمی‌خواستم
بگویم، با این وجود برادر پیچک اصرار دارد تا نوشته را به تو بگویم.

با هم شوخی می‌کردیم تا این که وزوایی گفت: توی این
عملیات شما شهید می‌شوید.

وقتی طاهری این صحبت را شنید، با تبسمی که بر لب داشت،
گفت: از این توفیق‌ها نصیب ما نمی‌شود. این حرف‌ها به من نمی‌چسبد، ما کجا و شهادت
کجا.

وزوایی گفت: علی چه بخواهی و چه نخواهی، در این عملیات
شهید می‌شوی.

روز اول عملیات علی طاهری به وزوایی پیغام فرستاد که: من هنوز زنده هستم.

روز دوم و سوم سپری شد و هر روز طاهری پیغام می‌فرستاد
و می‌گفت: من زنده هستم و هنوز شهید نشده‌ام!

روز پنجم عملیات مجروح شد و ایشان را به پشت جبهه منتقل
کردند. در آن جا به وزوایی گفته بود: وزوایی من هنوز شهد نشده‌ام.

دست ایشان را گچ دریافت کردند و به ایشان مرخصی دادند تا برای
استراحت به تهران برود. قبل از عزیمت به تهران پیغام فرستاد:‌ من می‌خواهم به تهران
بروم.

وزوایی که از بیمارستان به منطقه آمده بود، از روش
بی‌سیم به ایشان گفت: علی تو در این عملیات شهید می‌شوی.

طاهری خنده‌ای کرده بود و گفته بود: من که در حال رفتن
به تهران هستم، کجا شهید می‌شوم؟

بعد از خداحافظی عازم تهران شد. وقتی چند کیلومتری از
منطقه دور می‌شود. یاد دوربین خود می‌افتد که برای ایشان ارزش فراوانی داشت. از همان جا
برمی‌گردد تا موقعیت دوربین را واضح کند.

مدتی بعد متوجه شدم که توپخانه خودی سرگرم فعالیت است و
روی خط مقدم عراق گلوله روانه می‌شود. فورا با مقر توپخانه رابطه گرفتم و
پرسیدم: چه اتفاقی افتاده، چه کسی به شما گفته که روی منطقه گلوله بریزید؟

گفتند: برادر طاهری در خواست گلوله کرده.

همزمان با اینکه شدیدا تعجب کرده بودم، پرسیدم:‌ برادر
طاهری که به تهران رفته، آن جا چکار می‌کند؟

بالاخره فهمیدم
که ایشان تصمیم گرفته است تا ثبت تیرهای قبلی را تغییر دهد و از نو برنامه تازه ای ایجاد کرد.
به همین خاطر، روی منطقه هدف گیری می‌کرد تا به ثبتی مورد نظرش دست بیابد.

… قرار شد طاهری بعد از خوردن شام منطقه را ترک کند.
بعد از خوردن شام، منطقه را ترک کند. بعد از خوردن شام، چون ساعتی از شب قبلی بود
و عبور و مرور از میان صخره‌ها کار مشکلی بود، قرار شد شب را آنجا بماند و صبح
منطقه را ترک کند.

ساعت یازده شب، ایشان به پیچک و وزوایی پیغام داد که من
زنده‌ام و قصد دارم فردا صبح به تهران بروم.

با روشن شدن هوا ایشان خداحافظی کرد و به سوی جبهه به راه
افتاد. به دلیل نبودن جاده بر روی ارتفاعات، پیاده از درون دره حرکت کرد تا خود را
به عقبه برساند. لحظه عبور از دره، با چندین عدد از نیروهای دشمن برخورد می‌کند که
به اشتراک دره حرکت می‌کردند. ابتدا به نظرش می‌رسد که نیروهای خودی هستند و به همین
خاطر شروع به صحبت می‌کند. بعد متوجه می‌شود که آنها نیروی دشمن هستند و قصد دارند
که از پشت به سنگرهای ما حمله کنند.

نیروهای عراقی با پرتاب نارنجک در تلاش اند تا ایشان را از
فعالیت بیندازند. یکی از نارنجک‌ها جلوی ایشان می‌افتد و وقتی که قصد داشته با دست
گچ گرفته آن را از نو به سوی دشمن پرتاب کند، توی دستش منفجر می‌شود.

ایشان نه روز بعد از عملیات به شهادت رسید. دوربین ایشان
وسیله‌ای شد تا نتیجا به آرزوی دیرین خود برسد.»

انتهای پیغام/ ۱۶۱

حتما بخوانید   خدمات رسانی ضروری از کارهای دفاع مقدسی صورت نمی‌گیرد/ کتاب «دختر شینا» را سه ساعته خواندم

امیدواریم نوشته “«چه بخواهی و چه نخواهی در این عملیات شهید می‌شوی»” مورد قبول علاقه مندان قرار گرفته است.

منبع

نویسنده : 
تاریخ انتشار : آذر ۹, ۱۳۹۶
دسته بندی : فرهنگ و هنر

دیدگاههای کاربران